خط داستانی
سال هزار و نهصد و نود و نه: اودیسه ای تماماگرا. بادهای سرد. نبض مرگ. رقص و غذا خوردن، با پنگوئن ها و انسان های شکنجه دیده که در پرتگاه مرگ جیغ می کشند. هر سال به سواحل می روند تا رقص کنند و سپس بمیرند. در سراسر جهان چیزی فراتر از ظاهر وجود دارد. زمین و دریا برای تقسیم. رنگ ها و نوارها، سیاه و سفید. تاریکی هست و نور. داستان های غم انگیز روایت می شود، اما زنده بودن خوب است.