خط داستانی
پایان تابستان است، ساعت شش عصر. لوگان با بهترین دوستش که از بخش روانی بیرون میآید رو به رو میشود. تئو به مدت دو هفته در آنجا تحت درمان بوده است پس از حادثهای. پیش از رسیدن مادر تئو، این دو پسر فرار میکنند تا بزرگترین مراسم رِیو زندگیشان را تجربه کنند. لوگان بر این باور است که تئو تغییر کرده است، حقیقتی که حس میکند اما نمیپذیرد. این دو پسر به فرار خود از کوهها و به طرف مهمانی فرارناپذیر ادامه میدهند.