خط داستانی
در یک بار فراموش شده در وسط هیچ جا، یک گروه دخترانه – خانم ۴۵ – با روحیه پانک خود صحنه را به هم میریزد. اما اجرای آنها یک طرفدار مشتاق را تحت تأثیر قرار میدهد که دختران را به دام میاندازد، آنها را بیهوش میکند و شروع به... سفارشیسازی آنها میکند. به آرامی آنها شروع به به دست آوردن هوشیاری میکنند و در کمال شوک متوجه میشوند که دستهایشان با تبر و ارههای زنجیری جایگزین شده است تا به سبک گلادیاتور در یک میدان زباله متعلق به یک "امپراتور" سادیستیک بجنگند و آنها را مجبور به مبارزهای برای زندگیشان با یک جایزه در ذهن کنند – آزادیشان.