خط داستانی
آدریان ماریَلِز به شهر جیوئتیاپا میرود، پس از اینکه پدرش او را به این کار دستور داده است. وظیفه او برداشتن کارتهای شناسایی لازم برای حمل سلاح است. سرهنگ فوانتهس، دوست پدرش، این کارتها را به او میدهد. وقتی به شهر میرسد، به اشتباه به عنوان عضو نیروهای مقاومت شناسایی میشود و به عنوان زندانی نگه داشته میشود. او سپس با برقگیر و شکنجه روبهرو میشود تا اعتراف کند که رهبر گروه چه کسی است و کجا حضور دارد. آدریان کارتهای شناسایی را با خود ندارد. برادرش و همسر برادرش برای یافتن او به شهر میآیند و در آنجا حقیقتی هولناک را کشف میکنند. قولئل Rodriguez به بیگناهی آدریان ایمان دارد و این امر در محکمه نظامی درگیری بیشتری ایجاد میکند.