خط داستانی
ژنرال پیر و بیمار در حال از دست دادن حافظه است. پسر آنارشیست او میخواهد ارتباط برقرار کند. آنها اشتیاقی به شرق وحشی دارند جایی که پدربزرگ یکی از مشهورترین کاوشگران قبایل مغول بوده است. او در سال ۱۹۴۸ در افغانستان بهطرز مرموزی درگذشت. شایعات میگویند او عامل بریتانیایی و قاچاقچی اسلحه بوده است. مایکل، نوه، پدرش سورن را از خانه سالمندان بیرون میبرد تا به او بچشاند زندگی را و این که وقتشان را با هم بگذرانند. این دو نفرِ عجیب از چین عبور میکنند جایی که به معابد، روسا و نیاکان برمیخورند که نشان میدهند پدربزرگ حقیقتاً لورنس شرق بوده است مردی که برای وحدت قبایل مغول و دفاع از آنها در برابر سرخپوستان شوروی جنگید