خط داستانی
یک کارشناس اجتماعی به نام راج چاتِرجی با دختری ساده به نام سایانتی گانگالوی عاشق میشود. اما سایانتی به خاطر وضعیت بالای خانوادهاش علاقه یا محبت به او ندارد. راج به سایانتی پیشنهاد میدهد که او را بسیار دوست میدارد، اما او به او توهین کرده و دربارهٔ راج با برادرش صحبت میکند. برادر با پدر راج دربارهٔ مسئله صحبت میکند تا او را فراموش کند. پدرش به راج میگوید که سایانتی را فراموش کند. بعد از چند ماه راج نتوانسته است دختر را فراموش کند.