خط داستانی
صبحگاهی مردی پنجره آپارتمانش را باز میکند تناقضی در ساختمان روبرو را میبیند که تا کنون متوجه آن نبوده است این رویداد بیتوجه باعث زنجیرهای از تفکرات درونی و درونمایی میشود مرد عادت به نظارهگری و نگاه تیز به اطراف و شخصیتهای ساکن آنها است اما این بار به خاطر تمایل و کشش به نقاشی مردانه تصمیم میگیرد وارد عمل شود