خط داستانی
این فیلم بر اساس داستان "لبخندهای شکارچی" نوشته اوستاپ ویشنی است. به نظر میرسد که یک بار در سال، افراد عادی و حتی بسیار محترم به کودکانی تبدیل میشوند که اسباب بازی مورد انتظار خود را دریافت کردهاند، یا به نوعی "بارونهای مونیخ هاوزن". خوانندگان مشهور، جراحان معروف، بازنشستگان، حسابداران صلحجو - همه به دوران کودکی خود بازمیگردند: آنها با چکمههای بلند، باروت خشک، و تفنگهای شکاری تمیز ذخیره میکنند. و از گفتگوهای آنها لرزشی به وجود میآید: یکی میگوید چگونه بلافاصله پس از دو خرس شکار کرده است، دومی "فاضلابها" را مانند خرگوشها گذاشته، سومی ده مرغابی "شکار" کرده است... این همه به این معنی است که فصل شکار آغاز شده است!