خط داستانی
این داستان در پاییز 1942 اتفاق میافتد، زمانی که ارتش آلمان به سمت استالینگراد در حال پیشروی بود و گروهی از پارتیزانهای بلاروسی تصمیم میگیرند تا در پشت جبهه قطارهای نظامی آلمان اختلال ایجاد کنند. آنها که بدون تجهیزات ماندهاند، میخاس جوان را به مکانیک بگرِیف میفرستند. او با سازون ایوانوویچ همراه است، که او نیز با آلمانیها همکاری میکند - به دستور مخفی پارتیزانها. آنها به کلبهای میروند که تجهیزات در آن پنهان شده، آتش روشن میکنند و شروع به روشن کردن مواد منفجره میکنند. ورود ناگهانی آلمانیها نقشه قهرمانان را خراب میکند.