خط داستانی
یاشا توپورکوف عاشق دختری شاد به نام ماریسکا است. او جوان، خوشحال و راضی از زندگی است — ماریسکا به تازگی نامزد او شده است. یاشا همچنین از کارش راضی است. همه در محل ساخت و ساز، توپورکوف را میشناسند: تیم او در صدر قرار دارد. و یاشا مدتهاست که درباره «لباس چپ» که سرپرست به او پول اضافی داده بود، فراموش کرده است. با این حال، به همین دلیل یک حادثه در محل ساخت و ساز رخ میدهد، یک جوشکار کشته میشود و سرپرست محل، میرزویان، از رهبری برکنار میشود.