خط داستانی
سیندی در زیر درخت افرا خواب بود/ چرخید و به من گفت که خواب دیدم هوا گریه میکند/ چرخیدیم و بر روی خاک خشک و شکستهٔ رودخانه دراز کشیده بودیم/ آب خالی/ توله سگ ها، تنها گریهٔ هوا/ هیچ صدایی نمیآوردند/ چشمانم با آتش به خاطر چیزی ندارند که آنها را خاموش کند/ قطعه ای از فولاد در قلب