خط داستانی
خارج از خروجی داستان زن جوانی را دنبال میکند که در راهرو عادی و ظاهراً معمولی گرفتار است و بارها به نقطه آغاز بازمیگردد. در آغاز، او با منطق و صبر به دنبال راه فرار است، در حالی که درها را آزمایش میکند و دیوارها را علامتگذاری میکند، اما هیچ چیز به جلو نمیرود. با تکرار زمان و تغییرات لطیف واقعیت — اشیاء حرکت میکنند، صداها کش میآیند و الگوهای آشنا دچار انحنا میشوند — تلاشهای او برای فرار بهطور فزایندهای مضطربانه میشود. این راهرو کوچکتر به نظر میرسد، هوا سنگینتر میشود و سکوت خفهکننده میشود. بدون دیالوگ فیلم به صدا، فضا و تکرار بصری متکی است تا فروپاشی او را ترسیم کند. در پایان، مشخص نیست که زندان کجاست، آیا فیزیکی است یا روانی یا هر دو، و مخاطب را به تخیل درباره مرزهای واقعیت و این که آیا اصلاً خروجی وجود داشت یا خیر وا میدارد.