خط داستانی
مایا یک فیزیوتراپیست در اواسط چهار دههٔ زندگی است که پس از طلاق دردناک و از دست دادن قابلیت باروری به انگلستان می رود. زندگی با خانه دارِ عمو محبّتش، او را از نظر احساسی کناره می کند و غرق کار می شود. روال زندگی اش وقتی تغییر می کند که درمان مایا را به ماهش می دهد، مرد Marathiِ هفتاد ساله مقاوم به نام ماهیش که از شکستگی بهبود می یابد. در ابتدا خصمانه، ماهیش با مداخلهٔ پسرش سدهارت، یک بیوهٔ خوشبین و پدرِ وظیفهشناس، به درمان تن در میدهد. با پیشرفت جلسات، آسیبپذیری ماهیش آشکار میشود و مایا دو بار جان او را نجات میدهد. پیوندی خاموش بر پایهٔ تنهایی مشترک شکل میگیرد و مایا همچنین به گرمای سدهارت جذب میشود.