خط داستانی
داستان به نیودِیتا میپردازد؛ زنی جوان که در رابطهای گیر کرده است که دیگر درست نیست. او برای بیان احساسات خود برای ابراز وجود بیقرار است و سرانجام شجاعت روبهرو شدن با دوستپسرش، وینای، را پیدا میکند. گفتگو صریح آغاز میشود اما به مناقشهای داغ میانجامد؛ وینای پذیرش جدایی را رد میکند و در چرخه انکار، گناه و خشم گَرد میگیرد. نِیودِیتا در آستانه رفتن، تردید میکند و به جای پایان دادن، از روی ترس از تغییر، زمان بیشتری میخرد. نگاهی خام و احساسی به عشق، ارزش خود و دشواری رها کردن.