خط داستانی
یک راننده تاکسی طلاق گرفته با چشم سیاه به خانه خانواده جدید همسر سابقش می آید؛ او برای شام دعوت شده و به شدت می خواهد با دختر کوچک خود دوباره ارتباط برقرار کند. خودرو یک جادوگر حرفه ای با مشکل فنی مواجه می شود و شب عاطفی و شدیدی را با یک کارگر بافقی جوان می گذراند. یک خواننده ترانه سرا که در زندان طولانی محکوم است برای یک شب به منظور اجرای در مرکز اجتماعی محلی آزاد می شود. این سه داستان عمیقاً به دنبال ارتباط در گذر زمان در قالب یک شب سال نوی آداب و رسوم در یک شهر کوچک در مرکز اروگوئه به هم وابسته می شوند و هماهنگی میان درد انسانی و امید را به نمایش می گذارند.