خط داستانی
ارکان در روستای خود با تنها پدربزرگش زندگی میکند. او از درگذشت پدربزرگش به شدّت اندوهگین است. پسرعموها و عموهایش میخواهند خانه را بلافاصله بعد از فوت پدربزرگ بفروشند. آنها از دادگاهها ارکان را از خانه بیرون میکنند. ارکان هر کاری از دستش برآید انجام میدهد تا خانه به فروش نرود. مالک جدید خانه، Demet، ساکن میشود. ارکان به دمِ Demet نزدیک میشود و آنها عاشق هم میشوند. در عین حال، پسرعموها هر دو خانه را برای مزایده میگذارند و قصد تخریب رابطه ارکان و Demet را دارند. درست در زمانی که خانه قرار است فروخته شود، عثمان پدربزرگ ظاهر میشود. او در واقع فوت نکرده بود؛ او با همبازی کردن با پسرعموها نقشهای کشیده بود. عثمان پدربزرگ پسرعموها را فراری میدهد و خانه را به ارکان و Demet میبخشد.