خط داستانی
در زندان تازه آزادشده، تونی در تلاش برای دوباره پیوستن به دخترش آناست که توسط مادربزرگش بتین بزرگ شده است، با جهان جنایی مکس که در پیوند با قاچاق است مقاومت می کند. او در رستوران عمویش فرانک کار می کند و پیوندهای قاچاق او را کشف می کند و مکس او را در درگیری خشونت آمیزی در باراندازها درگیر می کند. او از پلیس فشار می بیند و به دنبال رهایی از مکس است تا آینده ای برای آنا و بت را بیابد. اما دردسر دنبال او می آید و خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد. تونی تمام خطرها را به جان می خرد تا نهایتاً فرصتی برای آینده با آنا و بت پیدا کند.