خط داستانی
در کابل خانواده ای با چهار دختر در شرف کوچ به خانه ای جدید است پدر احساس می کند موقعیت رهبری خانواده را از دست داده است چون بزرگترین دخترسنگینا بیست و دو ساله کار می کند و مخارج را می پردازد ارتباط میان اعضای خانواده دشوار است شریفه بیست ساله در خانه کمک می کند و به دنبال کار است کاملیا شانزده ساله انگلیسی می آموزد و ژار ده ساله از مرغ بیمارش مراقبت می کند همه به گونه ای در تلاش هستند یک دختر هجده ساله از افغانستان تازه وارد اردوگاه پناهندگان ایزوله در آلمان است او احساس تنهایی دارد و برای سازگار شدن با روال اردوگاه تلاش می کند روزی مردی بیست و سه ساله دهانش را بخیه می زند و دست از غذا کشیدن در کترینگ آغاز می کند از او نگران است و در عین حال به وی که در روز و شب آنجا نشسته است شیفته می شود و به دیدار او می رود