خط داستانی
ماریا و سرجیو هممدرسهای هستند اما هیچگاه با یکدیگر صحبت نکردهاند. پس از بازگشت از تعطیلات تابستان، کریستین، پسرکی که ماریا شدیداً عاشق اوست، متوجه او میشود. کریستین، سرجیو را میفرستد تا با او صحبت کند و بپرسد که آیا میخواهد با کریستین باشد. این یک پیشنهاد بسیار صریح و مستقیم است، اما دختر در مقابل معشوقش میگوید بله، با این تفاوت که او هیچ تجربه جنسی ندارد، هیچ تصوری از آنچه قرار است رخ دهد یا آنچه باید انجام دهد، ندارد.