خط داستانی
در سال های نخست جمهوری چین هی چونشنگ در کنار پدربزرگش به جهان سفر می کند و درباره داروها دانش زیادی می آموزد روزی که او و هو داروخانه را می پاشند زنی با لباس میاو به در می آید و از هی چونشنگ می خواهد بدهی پدرش را به پسرش بپردازد و وعده اش را عملی کند