خط داستانی
نغمهای از دور دست میرسد. از روستای هکِنگ میآید، جایی که خانههای خاکی باستانی به صورت تولو محسوب میشوند و ساکنان اصلی هاکا، که در جریان خروج افرادی که به دنبال محیطی مدرنتر میروند، باقی ماندهاند. در میان آنان ژانگ ژوئین شیخ سالخوردهای است که نگران وضعیت معبد روستا است یا همسر دامادش وی یی که تمام روز را صرف راهنمایی گردشگران میکند. در کنار آنان جوانی بنام ژانگ وی بو وجود دارد که در سادهترین چیزها هم شادی مییابد... هکِنگ: جایی که زمان در آن یخ زده است و آوازهای آن قرنهاست که پایدار ماندهاند.