خط داستانی
دکتر کرم، دانشمندی که هرگز دوست نداشت از خانه بیرون بیاید، روشی برای دیدن دنیا بدون ترک آزمایشگاه اختراع کرد. با استفاده از سنگ ماوراء طبیعی کرم و کمک دستیارش و دو ناخدای خندانش، ژوکس و ناوتا به همراه محبوبهٔ Amanda و گوتو که شوخطبعند، خانهٔ او به دنیای اطرافش شناور میشود تا ماجراجوییها را بیابد. مسئله این است که این سنگ قدرتهای خاص دیگری دارد، میتواند مردم را هیپنوتیزم کند و دروازههایی به بُعدهای دیگر باز کند. به دست یک باستانشناس فرانسویِ طماع میافتد و در نهایت چهار هیولا آزاد میشوند و فرار آنان به گوشههای مختلف جهان پخش میشود. اکنون این هیولاها باید پیش از آنکه به آثار باستانی جهان آسیب بزنند، دستگیر شوند و سنگ پیش از آنکه باستانشناس آنها را هیپنوتیزم کند، بازیابی گردد.