خط داستانی
کریستوبال، ماهیگیر جوانی که در بیرون بندر لازارو کار می کند، بینش هایش را بازگو می کند: ماهیگیری از ورزش کردن دشوارتر است. همچنین او و دریا به وسیله بیماری رو به پیشرفت متصلند. شب ها آنچه را که تنها در قایق می توان فهمید درک می کند: مواد شیمیایی وارد آب می شود، بوی آن و چراغ های قرمز کارخانه فولاد. مردان نمک رازی را روایت می کند: چه می شود اگر با اکوسیستمی همذات پنداری کنی که بی وقفه مورد ستم قرار می گیرد؟