خط داستانی
تولگا به روستای زادگاهش بازمیگردد تا از پدرخواندهاش که در حال مرگ است مراقبت کند و با ارائه کمک به برداشت تابستانی، به تعهدات باقیماندهاش احترام بگذارد. اما پس از مشاهده تلاشهای ناچیز تولگا، تونتولهی، پسربچهای ۱۰ ساله و پرجنبوجوش، بر آن میشود تا به این جوان شهری آموزش دهد که چگونه در دشتها زندگی کند. با وجود اینکه کارشان را بد شروع میکنند، این دو به زودی نقطه مشترکی پیدا میکنند و رابطهای ظریف شکل میدهند که زندگیشان را متحول خواهد کرد.