خط داستانی
زک در بیستوچهار سالگی تمام ظاهرداری جوانی که در پوست خود احساس خوبی دارد را دارد. او کارگر نجیب و بااستعداد است و با پدرش خانههای چوبی میسازد، اما اشتیاقش بوکس است که بهعنوان داوطلب آموزش میدهد. هنگامی که پدرش تصادف میکند و به کما میرود، او باید بهتنهایی کسبوکار خانوادگی را اداره کند و ضعفهایی که فکر میکرده از بین رفتهاند دوباره بازمیگردند. وارد میشود ایلینس، و راز او یعنی بیسوادی زک در خطر فاششدن است.