خط داستانی
کمال به خاطر یک دشمنی خونین مرتکب قتل میشود و مدت طولانی را در زندان میگذراند. وقتی از زندان آزاد میشود، کمال که حالا جوانی است، مدتی را به دنبال کار میگردد. یک شب، او به رجب کمک میکند که توسط گروهی از مردان مورد حمله قرار میگیرد. رجب، صاحب یک کازینو، در حال مبارزه با مافیا است. کمال پیشنهاد شغلی رجب را قبول میکند و برای او کار میکند. وقتی رجب توسط رقبایش کشته میشود، کمال کسب و کار را به عهده میگیرد. اما عثمان، رئیس مافیا که رجب را کشته، به دنبال فرصتی برای از بین بردن کمال است.