پله ها کاغذی هستند
Les escaliers sont en papier
وقتی فِلیکس به خانه برمی گردد، متوجه می شود مادرش خانه را برای فروش گذاشته است. در غروب، یادآوری های دنیای گذشته زنده می شوند و در تاریکی راهروها مانند ارواح تهدیدآمیز پایین پله ها لنگر می اندازند.