خط داستانی
رافائل در خانهای بیدار میشود که هرگز آن را ندیده است. او مشکوک است که ربوده شده، اما موفق به فرار از خانه میشود. در حین فرار، او یک خانه باز را پیدا میکند که هیچکس در آن نیست و هیچ ماشینی وجود ندارد. به خاطر ناامیدیاش، بدون فکر وارد خانه میشود و چند روزی را در آنجا میگذراند. پس از به دست آوردن آرامش و دسترسی به اینترنت، موفق میشود از یک خویشاوند مورد اعتماد درخواست سواری کند. اما وقتی به خانه برمیگردد، شروع به احساس تغییراتی در بدنش میکند و مشکوک میشود که قربانی یک آیین شده است. از آن لحظه به بعد، اوضاع ابتدا عجیب میشود.