خط داستانی
دکتر رشدی و همسرش ماریانا در یک گردهمایی که توسط روزایمان برگزار شده بود، شرکت کردند. در حین برگزاری این رویداد، دکتر رشدی از یکی از بیمارانش تماس اضطراری دریافت کرد. او مجبور شد همسرش را تنها بگذارد و به بیمار خود رسیدگی کند. ماریانا و روزایمان در آن شب با یکدیگر آشنا شدند. از آن زمان، آنها هر بار که دکتر رشدی به بیمارانش رسیدگی میکرد، یک رابطه مخفی داشتند و به نیازهای همسرش توجهی نکرده است.