خط داستانی
لِمبونگ، یاغی، کن آروک را در دنیای تاریک پس از یافتن او در قبرستان به عنوان نوزادی بزرگ میکند. به دلیل رفتار بیپروا، کن آروک از خانه طرد میشود و مجبور میشود با باگو سامپاران زندگی کند. هرچند این نیز دوام نمیآورد وقتی همسر سامپاران به او بدگمانی پیدا میکند. سپس کن آروک نیز به یک فراری امپراتور تبدیل میشود چون اغلب از درآمدهای سلطنتی چپاول میکند. روزی به سوی کشیش لو گاو هدایت میشود که مهارتهای رهبری به او میدهد. در حالی که ناظم توماپل، تونگگول آمِتونگ، کن دادس را به عنوان همسرش میگیرد، کن آروک به عنوان سرباز توماپل استخدام میشود. در دربار، او کن دادس را میبیند و فوراً عاشق او میشود. نیت بد کشتن تونگگول آمِتونگ به ذهنش میرسد. از آنجایی که لو گاو با این نیت موافق نیست، کن آروک از پدرخوانده خود بنگو سامپاران تأیید میگیرد. اندکی بعد، او از امپو گاندِرِی، استاد کار سردستی که تیغی امواجی میسازد، Keris را سفارش میدهد.