خط داستانی
شایم از لندن برمیگردد و راو صاحب هر دو را به کار میگمارد و اختلافی بین یانرادان و همکار راو صاحب ایجاد میشود چون شایم کارمند را در بالاترین سطح میبیند. او عاشق کیران دختر باو کاسب، رقیب قدیمی راو صاحب است. جاناردن به او میگوید که او دلیل تغییر شایم است. کیران و شایم با نعمتهای عمو ملوک با برکت پاپی ازدواج میکنند اما راو صاحب آنها را طرد کرده و جدا زندگی میکنند و جاناردن از این اختلاف استفاده کرده و شایم را میکشند. اما چند سال بعد کیران پسری به نام دیپاک به دنیا میآورد راو صاحب او را به دست آوردن حضانت میخواهد