خط داستانی
دو دوست، والیا و اسلاوا، یک بازی جالب برای بچههای محلهشان به نام "خدمه دریا" طراحی میکنند و یک انبار قدیمی abandoned به عنوان "کشتی" آنها عمل میکند. اما این بازی فقط یک بازی است و بچهها میخواهند در چیزی واقعی شرکت کنند. سپس نامهای از یک دوست بزرگتر دریافت میکنند - زمینهای virgin که او به طور قهرمانانه در آنجا کار میکند، کمبود تراکتور دارند. اینجا یک کار واقعی است - آنها باید فلزات قراضه جمعآوری کنند تا یک تراکتور بسازند! جالبتر اینکه بچهها تصمیم میگیرند یک بارج غرق شده را از کف رودخانه نوا بالا بکشند...