خط داستانی
فیلم داستان پسری را روایت می کند که در هشت ماهگی به دلیل تب شدید دچار ناتوانی جسمی شده است گرچه نقصی دارد اما مادرش گرامی است و با او مهربان است پدر مادری به او ارزشها و احترام به بزرگان آموخته اند او همچنین به آموزه های دینی گوش می دهد به پیشه بَدْرُۀ پسر برای فروش بیسکویت و فرنی دست می زند تا از مادر و خودش حمایت کند در روستا افرادی کم هستند که از او و مادرش آزرده شوند مادرش به دلیل دیابت هر دو پا را از دست داده است و بَدْرُه قصد دارد تا پول کافی جمع کند تا پای مصنوعی مادرش را بخرد او همچنین استعداد نقاشی دارد پدربزرگ مکس دوست صمیمی است که همانند مادربزرگ بَدْرُه است پدربزرگ مکس جایگاهی است که او محبت و توجه زیادی از آن می یابد