خط داستانی
شخصیت اصلی داستان، اولاس، از بدو تولد معلول بوده است. اولاس با ویلچر بر روی یک غول حرکت میکند. او احساس میکند که به یک همراه زن نیاز دارد و این را به پدرش اطلاع میدهد. پدرش شروع به جستجوی دختر برای ازدواج با او میکند، اما هیچ دختری برای ازدواج با او پیش نمیآید. او سپس از جک ماما کمک میگیرد تا دختری را در فحشا پیدا کند تا نیاز جنسیاش را برآورده کند. اولاس به دختری نابینا به نام دیپل علاقهمند میشود و وقت خود را با او میگذرانند. او از دیپل خواستگاری میکند. در ابتدا پدر اولاس با تصمیم پسرش مخالفت میکند. در همین حال، دیپل به خاطر رد پدر اولاس، شهر را ترک میکند. اما به خاطر رفتار خوب دیپل، پدر اولاس با ازدواج او موافقت میکند. در همین حین، اولاس شروع به جستجوی دیپل میکند و از پدرش، جک ماما و دوستش گیری کمک میگیرد.