خط داستانی
پدر ژو شنگ ناگهان در حضور سگ پیر درگذشت. سگ، کل پروسه تدفین پدر ژو شنگ را تماشا میکند. در حالی که ژو میخواهد پیکر پدرش را مومیایی کند، جنگل اطراف صدای تیراندازی میآید. به عنوان نگهبان جنگل، ژو باید جسد پدر را به آرامی کنار بگذارد و به گشت در جنگل بپردازد. شب هنگام، او تنها روی تپه مینشیند و اشک میریزد. در مسیر بازگشت با سگ پیر، گوسفندی که احتمالاً توسط گرگ خورده میشود را نجات میدهند. ژو گوسفند زخمی را به خانه میآورد، داروهای گیاهی به آن میدهد و گوسفند به تدریج بهبود مییابد. او به انجام تشریفات پدر به شیوههای کهن که نسل به نسل رسیده است ادامه میدهد. در این لحظه سگ همراه او رویدادهای خطر را استشمام میکند؛ گرگ نزدیک میشود.