خط داستانی
بیلاس همسر مانوال را مورد تجاوز قرار میدهد و مانوال را میکشد. پسری به نام شاکتی که شاهد قتل است به زندان میرود. پس از آزادی، راجیش دوست کودکی شاکتی به او پناه میدهد. تیتلی یکی از دوستان دوران کودکی شاکتی به شاکتی علاقهمند میشود و او نیز به او دل میبندد. در سوی دیگر بیلاس برادرش بیجی موکهرجی را برای دارایی فریب میدهد. شاکتی قاتل اصلی پدرش را میفهمد. بیلاس او را در یک پروندهٔ قتل کذب گرفتار میکند و شاکتی دوباره به زندان میرود. اما بیلاس ریمجهم را برای تنبیه و دستگیری شاکتی دزد میبرد. راجیش با تیتلی به بیلاس و گروهش حمله میکند تا ریمجهم را از بند بیلاس آزاد کند. شاکتی از زندان فرار میکند و به بیلاس و گروهش حمله میکند. در نبرد آزادی ریمجهم از بیلاس، شاکتی و تیتلی با هم به همراهی هم میمیرند.