خط داستانی
سریکانث یک روانپزشک مشهور است که از سوی مربیاش و مردم شهر تحسینهای زیادی دریافت کرده است. او عاشق ونیرادای نیرمالا است. یک روز به او مأموریتی داده میشود تا زنی با اختلالات روانی (جیالالیتا) را که در کدایی کانال زندگی میکند، درمان کند. سریکانث این موضوع را به معشوقهاش اطلاع میدهد و از او میخواهد تا زمانی که این پرونده را تمام کند، منتظرش بماند. سریکانث قول میدهد که برای او برمیگردد و به کدایی کانال میرود. با ورود به آنجا، والدین جیالالیتا او را با دلنگرانی بسیار به خاطر وضعیت دخترشان استقبال میکنند. سریکانث از آنها درباره گذشتهاش سؤال میکند اما آنها ابتدا پنهان میکنند زیرا ممکن است عواقب شدیدی بر آیندهاش داشته باشد. پس از تأکید بر اینکه دانستن گذشتهاش برای درمان او بسیار مفید خواهد بود، والدین جیالالیتا گذشته وحشتناک او را فاش میکنند. جیالالیتا در سنین پایین ازدواج کرده و در عرض چند ساعت، این زوج در یک تصادف دچار حادثه میشوند و همسرش میمیرد.