خط داستانی
در جامعه روستایی رو به زوال در انتاریو جنوبی، ایوان نوجوان منزوی بهطور تازهای در شغل جدیدی در یک مغازه بَیّتِ منسوخ که در حال فروش زمین برای انشعاب است کار میگشاید. در اولین شیفت متوجه میشود که ناظر او را روس با موهای صورتی و صریح است. در طول کار زحمتکششان، آن دو آرام آرام به هم نزدیک میشوند و ایوان دنیای درونی غنی اما دشوار روس را کشف میکند و با خواهرش و حضور سایهوار پسر نیرومندتر رئیسش روبهرو میشود. این روند جهانبینی و تعصبات ایوان را به چالش میکشد هنگام مواجهه با تغییرات فاجعهبار در شهر کوچک او.