خط داستانی
آیشه به زادگاهش در شمال شرقی ترکیه بازمیگردد تا از مادرش که به شدت بیمار است، پرستاری کند. قبل از مرگش، مادر آیشه به او میگوید که کندوهای زنبور محبوبش را به او میسپارد. زندگی مدرن آیشه او را از کوههای دوران کودکیاش دور کرده است - زندگیای که در آن زنبورها و عسلشان مرکزی بودند. اما او زندگی شهریاش را متوقف میکند تا به مدیریت زنبورها بپردازد، که از غم او حواسش را پرت میکند. آیشه به آرامی شروع به کار با زنبوردار محلی میکند اما متوجه میشود که درسهای کودکیاش عمیقاً فراموش شده و مدیریت کندوها از آنچه که به یاد دارد، دشوارتر است. عدم توجه آیشه به مشاورههای محلی باعث آسیب جدی به کندوهای مادرش میشود و ممکن است آنها برای همیشه از دست بروند. علاوه بر این، یک خرس قفقازی تهدیدی واقعی برای کندوها و زندگیاش میشود.