خط داستانی
مادر عزیزم دربارهٔ دختر ۱۵ سالهای به نام دَشا است که در یک پرورشگاه در شهر کوچکی در روسیه زندگی میکند. ما او را برای پنج سال دنبال میکنیم، در تمام افکاری که دربارهٔ بزرگ شدن در پرورشگاهها دارد. او تعجب میکند که چرا مادرش او را رها کرد. تا زمان مرگ مادربزرگش، او با پدربزرگ و مادربزرگش که از قوم سامی روسیه بودند زندگی میکرد. پدر دَشا در زندان است و مادرش معتاد به مواد مخدر بود. دَشا دوست دارد با ریشههایش ارتباط برقرار کند و میخواهد هویت سامی خود را حفظ کند.