خط داستانی
کوکی از طریق جلب اعتماد مردم در شهر هایاتو، گواتمالا معاش میگذراند و با ترتیب دزدی داراییهای آنان زندگی میکند. روزها به عنوان راهنمای گردشگران که با زور اسلحه مورد آدمربایی قرار میگیرند عمل میکند و شبها مردان را فریب میدهد تا آنها را به هتل کارلوس بکشانَد تا دزدیشان کنند. کوکی و کارلوس دو روی یک سکهاند و این فعالیتهای خشونتآمیز را به دلیل نیاز به زنده ماندن توجیه میکنند. هنگامی که کوکی هدف یکی از قربانیان خود میشود و در نتیجه به سرعت با مرد جوان جذاب دیگری توسط کارلوس جایگزین میشود، میتواند زندگی خود تا آن لحظه را در تجربهای بیجسمی مشاهده کند.