خط داستانی
یک صومعه در ونزوئلا، سال ۱۹۲۹: به درخواست والدینش، ماریای جوان به عنوان راهبه در این فرقه پذیرفته میشود. قوانین سختگیرانه صومعه و برخوردهای سایر خواهران به زودی تنها مشکلات او نخواهند بود. زیرا از زمانی که یک نقاشی دیواری در پشت دیوارهای کلیسا کشف میشود، نیرویی شیطانی راه خود را به درون صومعه باز میکند. حتی پسر خداوند نیز از صلیب پایین میآید تا راهبهها را در گردابی از شهوت و آیینهای غیبی فرو برد.