خط داستانی
در این روزی، چیکو به دوست هم بندش نگاه می کند و رومانو به او می گوید تا ساعاتی دیگر آزادی فرامی رسد. یکی از آن دو آزاد می شود و دیگری اعدام می شود. و در سپیده دم، آن دو دیگر وجود ندارند. اینها آخرین لحظاتشان است و در واقع تقریبا صبح است.
در این روزی، چیکو به دوست هم بندش نگاه می کند و رومانو به او می گوید تا ساعاتی دیگر آزادی فرامی رسد. یکی از آن دو آزاد می شود و دیگری اعدام می شود. و در سپیده دم، آن دو دیگر وجود ندارند. اینها آخرین لحظاتشان است و در واقع تقریبا صبح است.