خط داستانی
سونیل در یک روستای هند با مادر بیوهاش، جانکی، زندگی متوسطی دارد. او در حال تحصیل پزشکی در شهر است و عاشق دوست دختر دوران کودکیاش، شانتا، است و همه انتظار دارند که آنها به زودی ازدواج کنند. اما جانکی با شانتا موافق نیست و او را بیادب و بیسواد میداند و به جای او شوبها را تأیید میکند و ازدواج سونیل با او را ترتیب میدهد. مادر شانتا، پارواتی، به شدت بیمار میشود و سونیل به خانه برمیگردد و قول میدهد با دخترش ازدواج کند، اما او فوت میکند. سونیل به شهر برمیگردد تا تحصیلاتش را ادامه دهد و بعد از مدتی به عنوان یک پزشک کاملاً واجد شرایط به روستا برمیگردد تا داروخانه خود را باز کند. در اینجا متوجه میشود که شانتا اکنون با ثروتمندترین مرد روستا، لاکشمیپاتی، که نه تنها بیوه است و پدر یک کودک فوت شده، بلکه بسیار بزرگتر از شانتا نیز هست، ازدواج کرده است. ببینید چه اتفاقی میافتد وقتی سونیل دلخور با شانتا روبرو میشود تا بفهمد چرا او به او و وعدهاش به مادر مرحومش خیانت کرده است.