خط داستانی
دو همکار از پورت سعید در طول تحصیلاتشان یکدیگر را ملاقات میکنند. نادیا، دختر ثروتمند شاکر، و حسنی، مهندس و پسر ماهیگیر فقیر، به پورت سعید بازمیگردند. پدر حسنی از بیعدالتی که شاکر، پدر نادیا، بر او تحمیل کرده رنج میبرد. حسنی به پدرش کمک میکند تا در برابر شاکر بایستد. نادیا به حسنی پیشنهاد کار در ناوگان پدرش را میدهد، اما او رد میکند. نادیا تصمیم میگیرد با حسنی فرار کند و در قاهره ازدواج کند. با این حال، مردان پدرش او را میگیرند و تهدید میکنند اگر حسنی از نادیا دور نشود، او را خواهند کشت.