خط داستانی
ژان، که به او برسه-بویون میگویند، و برادرش فردینان با مادربزرگ پدریشان زندگی میکنند که مسئول تربیت آنهاست. اما وقتی والدینشان از ژاپن بازمیگردند، در بِل-آنجری مستقر میشوند و نقش خود را در زندگی بچهها از سر میگیرند، در حالی که مادربزرگ باید به نزد پسرعموهایشان برود. پسرها به زودی با تحقیر مادرشان، مارت، مواجه میشوند. در برابر این زن خشمگین، که او را "فولکوش" (ترکیبی از "دیوانه" و "خوک") نامیده، ژان تصمیم میگیرد به مقاومت بپیوندد.