خط داستانی
نیکول دوسهِ آشپز طباعی است. همه چیز از لحاظ حرفهای برای این زن جوان به خوبی پیش میرود. گوییوم، پسر او، گذشتهای از اعتیاد به مواد دارد که او آن را از یاد برده. روزی که به رستورانش باز میگردد، متوجه میشود که او با زنی که بسیار بزرگتر از اوست ازدواج کرده. نیکول به این زندگی شک میکند و میترسد که گوییوم دوباره در چرخۀ جهنمی مواد غرق شود.