خط داستانی
آسم یک شوهر و پدر خوشحال با دو فرزند است. او برای ثروتمند فواد کار میکند و دختر فواد، آلیا، عاشق او میشود. آسم به ثروت و عشق همزمان رویای میبیند، بنابراین همسر و فرزندانش را ترک کرده و با دختر بیخیال آلیا ازدواج میکند، اما او در این مسیر شکست میخورد و پس از از دست دادن عشق واقعی، به ثروت نمیرسد.