خط داستانی
بازتاب داستان اپرای شارل گونو، فاوست، مردی پیر در اتاق مطالعهاش نشسته و ناراضی است. مِفِیستوفِلِس ظاهر میشود و معاملهای شیطانی پیشنهاد میدهد - جوانی و قدرت در ازای روح فاوست. فاوست قبول میکند و به سرعت به یک جوان تبدیل میشود. آن دو به شهر میروند و فاوست به مارگوریت، یک باکره که برادرش والنتین از او محافظت میکند، چشم میدوزد. والنتین به جنگ میرود و مارگوریت را به دوستش سیبل و تحت نظر همسایهاش، مارتا، میسپارد. فاوست به مارگوریت نزدیک میشود در حالی که مِفِیستوفِلِس با مارتا صحبت میکند. فریب، از دست دادن شهرت، بارداری و تراژدی در پی میآید.