خط داستانی
شَوِا یک قاتل حرفهای است. شَوِا از جندال مأموریت کشتن بالک را میپذیرد اما با آگاهی از ماجرا، به جای کشتن مکول، محافظ او میشود تا در برابر جندال و نیروهایش از او محافظت کند. به زودی شَوِا، مکول و دوستدختر مکول، روشیهان هیراناندا را از دست نیروهای جندال فراری میشوند. جندال روشن میکند تا وقتی همه سه نفر جان بدهند آرام نخواهد نشست. تا چه مدت آنها از دست جندال جان سالم به در میبرند؟ آیا شَوِا واقعاً نظرش را تغییر داده یا این استراتژی او برای آوردن مکول زنده به جندال است؟